شمس الدين محمد كوسج

129

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

به مادر چنين گفت كاى مهربان * نديدى كه چون بود گشت زمان دگرباره اين نامور پهلوان * به پيكار او چون ببستم ميان ، به چاره دگرباره از من بجست * چو ديدش كه گشتم برو چيره‌دست چنين گفت با من جهان‌پهلوان * چه باشى به توران شكسته روان بيا تا تو را پهلوانى دهم * به ايران تو را مرزبانى دهم فريبد مرا تا به ايران برد * به نزديك شاه دليران برد ندانم كه فرجام اين چون بود * ز خون كه اين خاك گلگون شود « 1 » وز آن روى رستم به خوردن نشست * ابا پهلوانان خسروپرست چنين گفت رستم كه هرگز پلنگ * نديدم كه باشد چنين تيزچنگ ز چندان سواران و نام‌آوران * فكندم به شمشير كين‌شان « 2 » سران بسى ديو شد كشته در دست من * به ماهى گراينده شد شست « 3 » من نديدم به مردى چنين يك سوار * نه در بخشش و گردش كارزار « 4 » نه ديو و نه مردم نه ارغنده « 5 » شير * نباشد به ميدان چو برزو دلير مرا خوار شد جنگ اكوان ديو * همان رزم گردان و مردان نيو به ديّان « 6 » كه از جان بريدم اميد * همى شرم دارم ز ريش سفيد ببايد از ايدر شدن سوى زال * به آورد او چون ندارم همال چه گويند و درمان اين كار چيست * بدين رزم او مر مرا يار كيست درين راى « 7 » بد پهلوان جهان * فروزندهء تاج و تخت مهان « 8 »

--> ( 1 ) . ن : بود . ( 2 ) . ن : زان . ( 3 ) . ك ، ن : شصت ، ( متن اصلاح قياسى است ) . ( 4 ) . ن : روزگار . ( 5 ) . ن : درنده . ( 6 ) . ن : يزدان . ( 7 ) . ن : در انديشه . ( 8 ) . « ن » در اينجا عنوان دارد ولى خوانده نمىشود .